خجل از برده ای چون من ....
حریم عشق بازی تو
دور از ناپاکی من ....
تا کی شود که بخوانی...
آری...
جانمان بر لب می آید ....
طالب می بری و عاشق باز می گردانی...
چرا که خون خدایی
یاد مدینه خوش
چندی پیش در محضرت سر به خشوع آوردیم...
و حال عجیب هوای مدینه در سر داریم...
غربت خاندانی نیک را در آنجا برای دین خدا جام سختی را نوشیدند...
و خدا چه صبری دارد...
و رسول او چه مهربان است بر ما...
هر چه از عذاب دوریم از مهر اوست...
اسلام...
دین عشق و عقل